عکس های آتلیه
پسر گلی طبق معمول خیلی وقته میخوام عکساتو بذارم ولی متاسفانه نشد.شما شبا خیلی دیر میخوابی.دیگه نمیتونم از خوابم بزنم.ولی باز مجبور شدم بیدار بمونم تا بتونم بیام سراغ وبلاگت.
من و بابایی قرار گذاشته بودیم روز تولدت ببریمت آتلیه.متاسفانه سهل انگاری کردیم و از قبل وقت نگرفتیم.برا همین نشد اون روز ببریمت.چند روز عقب افتاد.
چند روز بعد از اینکه از مسافرت برگشتیم رفتیم خونه بابای بابایی.دیدیم قیمت اونجا نسبت به اینجا بهتره،همونجا بردیمت آتلیه.
روز دهم فروردین،البته غروب رفتیم.خیلیم کارمون طول کشید.
پدرمونو درآوردی تا تونستیم ازت عکس بگیریم.
هر کاری میکردیم توجهت به چیزی جلب نمیشد تا عکست خوب شه.هرچیم دستت میدادن تا باهاش عکس بگیری،محلش نمیذاشتی.بابایی کلی باهات عرق ریخت!
میخواستیم یه ژست دیگه ازت عکس بگیریم میرفتی سراغ وسایل عکس قبلی!!!
خلاصه به هر زحمتی بود یه سری عکس گرفتیم.
در کل خیلی راضی نبودم.همینجا میرفتیم آتلیه بهتر بود.هم از کیفیت عکسا راضی نیستم هم از روتوشش.
عکس خانوادگیمونو که اصلا خوشم نیومد.اینقد بی کیفت چاپ کرده بودن که نگو.روتوشش خیلی زیاد بود.حالت مصنوعی پیدا کرده بود.از نورپردازیشم خوشم نیومد.رو شاسی زده بودیم،تمام عکس خط خطی بود!!!
انگار با یه چیز زبر رو کل عکس کشیده بودن.بردم پسش دادم.گفتم روتوششو کم کنین،نمیخوامم رو شاسی بزنین.هنوزم آماده نشده ظاهرا.دو روز دیگه باز میریم خونه بابی بابایی،میریم سراغش.
خوب بریم سراغ عکسا.
بابایی از این پس زمینه خوشش اومد.خودش به خانومه گفت رو این ازت عکس بگیره.ولی خانومه کلی عکسو زوم کرده،طوری که پس زمینه عکس مشخص نیست.

.

بریم اونجا کلی بهشون اعتراض میکنم.
این دو تا عکستو مثله عکس پرسنلی چسبونده رو عکست!!!


مامانی اینا اسباب بازیای خودته ها.

.

تو این عکست دو تا به قول خودشون ماه بود.یکیشو حذف کردن.

اینام یه سری دیگه از عکساس که روتوش نشده و چاپ نکردیم.
فقط عکسای بالارو چاپ کردیم.
این همون عکس اولته.یه دفتر نقاشیهوهر کاری کردیم شما این مدادا رو دستت بگیری فایده نداشت.ولشون میکردی و میرفتی!

.

.

.

از خز مشکیه خوشم نیومد.

این همون عکسته که چاپ شده.
دو تا خانوم عکاس بود.یکیشون تو عکست بود که اون تیکه عکسو جدا کردم.

.

.

.




عکس های آتلیه
